صدای عشق است که امشب از دیار توس عالم‌گیر شده، شمس ‌الشموس دیار ایران زمین است و قبله حاجات دل ‌های نگران…
غریب‌الغرباست اما غربت خاکی تمام زائرانش را به گوشه چشمی می‌‌زداید.
انیس‌النفوس است و شاه خراسان؛ اما پادشاهی می‌کند دل‌ های غبار گرفته را و امید می‌ بخشد چشم‌ های بارانی به ضریح دوخته را…
هم او که زیارتش «حج فقرا» است و حریمش حرمت بخش دست‌های خالی به آسمان گشوده!

شمس‌الشموس جهان! 
خورشید وجودت را بر دل‌های غبار گرفته ما بتابان و گَرد سیاهی را از آن پاک نما تا آینهٔ تمام نمای رحمت و کرامتت را لمس کنیم.دل تنها به شوق زیارت توست که اوج مى گیرد و دیده تنها به لطف حرمت نگاهت جلا می‌گیرد.
هشتمین نور کرامتی که با گوشه چشمی، قلبمان را به آمین دعایت  صیقل می‌ دهی!
پنجره فولادت همان ضریحی است که عشق را معنا مى کند و سقا خانه‌ ات محفل عشاقی است که گره در نگاه تو بسته‌اند دل به زیارت تو اوج مى گیرد.

زیارت امین الله

اى ضریح سراسر نور!
امشب میلاد توست؛ تویی که با حُرم نگاهت حریم دل ‌های شکسته را گلستان می‌کنی و حاجات را به روا شدن گره می‌زنی!
امشب به گونه دیگری همه سینه ها و همه جان‌ها تو را طلب می‌کنند و همه چشم ‌ها در شعف میلادت اشکبارند.

اى غریب الغربا ! 
امشب غربت همه ما را برَهان و بر دل‌ هامان عشق بکار؛ که بذر محبت تو نهال وجودمان را سیراب کند و درخت باور ایمان‌ مان را بپروراند.
میلاد سراسر نورت گوارای جان مشتاقان حریم امن حرمت باد!